حكيم ابوالقاسم فردوسى

605

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بيامد بجاى پرستش بشب * بدادار دارنده بگشاد لب همى گفت كاى برتر از برترى * فزايندهء پاكى و مهترى تو باشى بمينو مرا رهنماى * مگر بگذرم زين سپنجى سراى نكردى دلم هيچ نايافته * روان جاى روشن دلان تافته [ خواندن ايرانيان زال و رستم را ] چو يك هفته بگذشت ننمود روى * بر آمد يكى غلغل و گفت و گوى همه پهلوانان شدند انجمن * بزرگان فرزانه و راى زن چو گودرز و چون طوس نوذر نژاد * سخن رفت چندى ز بيداد و داد ز كردار شاهان برتر منش * ز يزدان پرستان و ز بد كنش همه داستانها زدند از مهان * بزرگان و فرزانگان جهان پدر گيو را گفت كاى نيكبخت * هميشه پرستندهء تاج و تخت از ايران بسى رنج برداشتى * بر و بوم و پيوند بگذاشتى بپيش آمد اكنون يكى تيره كار * كه آن را نشايد كه داريم خوار ببايد شدن سوى زابلستان * سوارى فرستى بكابلستان بزابل برستم بگويى كه شاه * ز يزدان بپيچيد و گم كرد راه دربار بر نامداران ببست * همانا كه با ديو دارد نشست بسى پوزش و خواهش آراستيم * همى زان سخن كام او خواستيم فراوان شنيد ايچ پاسخ نداد * دلش خيره بينيم و سر پر ز باد بترسيم كو همچو كاوس شاه * شود كژّ و ديوش بپيچد ز راه شما پهلوانيد و داناتريد * بهر بودنى بر تواناتريد كنون هرك او هست پاكيزه راى * ز قنوج و ز دنور و مرغ و ماى ستاره شناسان كابلستان * همه پاك رايان زابلستان بياريد زين در يكى انجمن * بايران خراميد با خويشتن شد اين پادشاهى پر از گفت و گوى * چو پوشيد خسرو ز ما راى و روى فگنديم هر گونه رايى ز بن * ز دستان گشايد همى اين سخن سخنهاى گودرز بشنيد گيو * ز لشكر گزين كرد مردان نيو برآشفت و انديشه اندر گرفت * ز ايران ره سيستان برگرفت چو نزديك دستان و رستم رسيد * بگفت آن شگفتى كه ديد و شنيد غمى گشت پس نامور زال گفت * كه گشتيم با رنج بسيار جفت برستم چنين گفت كز بخردان * ستاره شناسان و هم موبدان ز زابل بخوان و ز كابل بخواه * بدان تا بيايند با ما به راه شدند انجمن موبدان و ردان * ستاره شناسان و هم بخردان همه سوى دستان نهادند روى * ز زابل بايران نهادند روى جهاندار بر پاى بد هفت روز * بهشتم چو بفروخت گيتى فروز ز در پرده برداشت سالار بار * نشست از بر تخت زر شهريار همه پهلوانان ابا موبدان * برفتند نزديك شاه جهان فراوان ببودند پيشش بپاى * بزرگان با دانش و رهنماى جهاندار چون ديد بنواختشان * برسم كيان پايگه ساختشان